هفدهم دی 1387
پسرك كوچولوى من مريض شده.
بعد از ۳ روز كه شير رو برميگردوند امروز متوجه شديم كه را دين ما گلو كوچولوش چرك كرده. پسر ناز ما صداش در نمى اومد . گل قشنگ و صبور ما حالش خيلى خوب نيست ولى مطمئنأ خوب ميشه.
رو بين گل خان هم بعد از ۱۰ روز تعطيلى امروز رفت مهد و بعد از اين كه برگشت گفت كه ديگه دوست نداره بره مهد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان: چرا پسرم نميخواهى برى مهد؟
رو بين:چون بچه ها همه لوسن.
مامان: مامان جان يعنى چى كه لوسن ؟
رو بين: يعنى اين كه تا سرشون ميخوره به ميز گريه ميكنن.
مامان: خوب مامان جان حتما درد شون مياد.
رو بين: ولى ميتونن بگن كه درد دارن . مگه شما نگفتى بىبى ها گريه ميكنن چون نميتونن بگن درد دارن.
مامان: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد از ۳ روز كه شير رو برميگردوند امروز متوجه شديم كه را دين ما گلو كوچولوش چرك كرده. پسر ناز ما صداش در نمى اومد . گل قشنگ و صبور ما حالش خيلى خوب نيست ولى مطمئنأ خوب ميشه.
رو بين گل خان هم بعد از ۱۰ روز تعطيلى امروز رفت مهد و بعد از اين كه برگشت گفت كه ديگه دوست نداره بره مهد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان: چرا پسرم نميخواهى برى مهد؟
رو بين:چون بچه ها همه لوسن.
مامان: مامان جان يعنى چى كه لوسن ؟
رو بين: يعنى اين كه تا سرشون ميخوره به ميز گريه ميكنن.
مامان: خوب مامان جان حتما درد شون مياد.
رو بين: ولى ميتونن بگن كه درد دارن . مگه شما نگفتى بىبى ها گريه ميكنن چون نميتونن بگن درد دارن.
مامان: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط maman در ساعت 2:29 قبل از ظهر | لینک
|
ششم دی 1387
نوشته شده توسط maman در ساعت 0:14 قبل از ظهر | لینک
|



