هفتم آذر 1387
را دين خوب ما كلى بزرگ شده و آقا تر. پسر ما كمى اذيت شد به اين خاطر كه به شير من حساسيت داشت و نميتونست شير رو كامل هضم كنه و اين اواخر دل درد هاى خيلى بدى داشت به همين خاطر مجبور شديم كه شير جديدى رو براش شروع كنيم كه خدا رو شكر از زمانى كه اين شير رو شروع كرده كاملا حالش خوب شده. پسر خوش خنده ى ما حسابى در حال دل بردنه .
تا ساعته ۴ كه رو بين مهد هستش قربون صدقه رفتن و خوردن را دين خيلى راحت تره ولى از ساعت ۴ به بعد خيلى بايد محتاط باشيم چون روبين ترجيح ميده كه فقط خودش به رادين محبت كنه و همين كه كسى با رادين بد نباشه و اذيت اش نكنه كافيه.
رو بين ما يك كوچولو حسودى رو شروع كرده و حسابى داريم روش كار ميكنيم. البته زمان مى بره ميدونم كه همه چيز بهتر ميشه و رو بين هم عادت ميكنه
خوب آخه اين گل اولى عادت كرده بود ۴ سال و ۴ ماه و ۴ روز تمام عشق خونه رو براى خودش داشته باشه.
يك مقاله اى رو ميخوندم از يك روان شناس كه در مورد احساس بچه اول به بچه دوم نوشته بود . از نظر ايشون بچه دوم دقيقا براى بچه اول مثل زنِ دوم براى خانم خونه مى مونه. مثل اين كه آقاى خونه دست خانم جوانى رو بگيره به خونه بياره و به خانم اولش بگه كه از امروز اين خانم يکی از اعضای خانواده ماست و بايد اون رو دوست داشته باشيد.
با اين توضيحات رو بين خيلى آقاست
شما چى فكر ميكنيد.
تا ساعته ۴ كه رو بين مهد هستش قربون صدقه رفتن و خوردن را دين خيلى راحت تره ولى از ساعت ۴ به بعد خيلى بايد محتاط باشيم چون روبين ترجيح ميده كه فقط خودش به رادين محبت كنه و همين كه كسى با رادين بد نباشه و اذيت اش نكنه كافيه.
رو بين ما يك كوچولو حسودى رو شروع كرده و حسابى داريم روش كار ميكنيم. البته زمان مى بره ميدونم كه همه چيز بهتر ميشه و رو بين هم عادت ميكنه
خوب آخه اين گل اولى عادت كرده بود ۴ سال و ۴ ماه و ۴ روز تمام عشق خونه رو براى خودش داشته باشه.
يك مقاله اى رو ميخوندم از يك روان شناس كه در مورد احساس بچه اول به بچه دوم نوشته بود . از نظر ايشون بچه دوم دقيقا براى بچه اول مثل زنِ دوم براى خانم خونه مى مونه. مثل اين كه آقاى خونه دست خانم جوانى رو بگيره به خونه بياره و به خانم اولش بگه كه از امروز اين خانم يکی از اعضای خانواده ماست و بايد اون رو دوست داشته باشيد.
با اين توضيحات رو بين خيلى آقاست
نوشته شده توسط maman در ساعت 1:4 بعد از ظهر | لینک
|
چهارم آذر 1387
پسر بزرگ ما ديگه كلى مرد تر شده و حسابى احساس بزرگى ميكنه . البته اين
احساس بزرگى كمى خطر نا كه به خصوص وقتى كه مى خوا د همه
كارهاى رادين رو خودش انجام بده.
. چند روز پيش از پدر من سوال ميكرد كه چرا فوت كردن . ازم پرسيد ؟ پا پا ي شما dø شدن به فارسى چى ميشه گفتم: يعنى مردن گفت: مرد كه اسم يك غذا است گفتم : مامان جان اون مرغِ.
كمى روى زبان فارسى اش بايد كار كنم . خيلى خوب صحبت ميكنه ولى در حال حاضر زمانى رو كه توى مهد به سر مى بره بيشتر از زمانى يه كه توى خونه هست و به همين خاطر بايد كمى بيشتر زمان براش بگذاريم و از شما چه پنهان كه ما بدو وقت به شدت بدو.
. چند روز پيش از پدر من سوال ميكرد كه چرا فوت كردن . ازم پرسيد ؟ پا پا ي شما dø شدن به فارسى چى ميشه گفتم: يعنى مردن گفت: مرد كه اسم يك غذا است گفتم : مامان جان اون مرغِ.
كمى روى زبان فارسى اش بايد كار كنم . خيلى خوب صحبت ميكنه ولى در حال حاضر زمانى رو كه توى مهد به سر مى بره بيشتر از زمانى يه كه توى خونه هست و به همين خاطر بايد كمى بيشتر زمان براش بگذاريم و از شما چه پنهان كه ما بدو وقت به شدت بدو.
نوشته شده توسط maman در ساعت 10:47 بعد از ظهر | لینک
|



