از ۲ روز پيش چله نشبن پسرك شدم. ۲ روز از ۴۰ روز گذشت و گل پسرى شماره ۲ حسابى بزرگ شده و مامانش هم كه ديگه خيلى بزرگتر شده در نتيجه مشگلات خواب و راه رفتن هم بزرگ و بزرگ تر داره ميشه هر روز.
همه مادرها ميدونن كه گذروندن اين هفته هاى آخر خيلى آسون نيست . ولى ميدونم كه اينقدر اين موجود با ارزش هست كه تحمل تمام سختى ها در مقابله اين هديه كه خدا براى ما در نظر گرفته هيچ چيزى نيست.
خدا جون هميشه ازت ۲ چيز رو خواستم و هميشه هم ميخوام سلامتِ روح و جسمِ خودم و تمام اعضاى خانواده ام و عزيزانم. و ميدونم كه هيچ چيزى توى اين دنيا بزرگ تر و با ارزش تر از اين ۲ نعمت نيست.
خدواندا شكرت براى وجودِ ومهربونيت .
رو بين گُلم حسابى منتظرِ و پسر مهربون من لجبازى هاش رو كنار گذاشته و مثل هميشه كلى همراه مامان و باباشه و حسابى حرف گوش كن تر شده.
هر روز صبح ساعته ۶ مياد اتاقِ ما و وقتى بهش ميگم آقا پسر من مگه شما خودت تخت ندارى ؟ ميگه : چرا ولى اجازه دارم اينجا بخوابم؟ لطفا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه مگه ميشه بهش گفت نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستش رو بخواهيد خودم هم از اينكه صبح ها با دستهاى كوچولوش ميزنه روى دستم و صدام ميكنه و مياد توى تخت ما ميخوابه و دستها ش رو دور گردانم ميندازه تا خوابش ببره كلى لذت ميبرم . اصلا نميتونم اين لذت رو از خودم بگيرم . ميدونم كه بهتره كه اين اجازه رو بهش ندم ولى شرمنده ام كه بايد بگم نميتونم
پاپا سيامك هم برگشت و با اين كه به اصرارِ خود من تصميم به رفتن گرفت ديگه اجازه نداره بعد از اين بدون ما جايى بره حتى اگر من اصرار كنم.
اين روزها حسابى پا درد اذيتم ميكنه. دلم براى رو بينم خيلى ميسوزه طفلگ خيلى حوصله اش سر ميره و بعضى اوقات كه طبق عادت مى خواهد به قول خودش بغل بده بلافاصله ياد شكمم مى افته يك نگاه بهش ميكنه و ميگه: مامان پس baby كى به دنيا مياد. آخه پس چرا نمى آد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حسابى دلم لك زاده براى اينكه شب ها بغلش كنم و تا توى اطاقش ببرمش بچلونمش و بدون هيچ احتياطی باهاش شوخى كنم .راستش رو بخواهيد حسابى کلافه ام از اينكه توانائئ سابق رو ندارم.
وسائلِ نخود چى رو تقريبأ گرفتيم و فقط کالسکه و وان حمامش مونده. مجبور شديم تمام وسائل رو از نو بگيريم چون من تمام وسائل روبين رو زمان اسباب كشى بخشيدم. آخه اصلا فكر نميكرديم كه نخود چيه نازنين مون مى خواهد به جمعِ ما اضافه بشه.
هنوز هم از خريدتيشرت هاى يك وجبی و جورابهای دو انگشتی همونقدر دلم ضعف ميره كه دوران بارداری قبليم دلم ضعف ميرفت.
ديگه فقط منتظريم كه نخود چي سالم و سلامت و سر وقت به دنيا بياد.
مهسا جون در ارتباط با سوالت كه پرسيده بودى سزارين خواسته خود من بوده بايد بگم كه بله خواسته خودم بوده . اينجا خيلى تلاش ميكنن كه مادرها رو ترغيب به زايمان طبيعى كنند كه البته بهترين نوع زايمان، ولى من هيچ وقت توانائی اين رو در خودم نمى ديدم كه بتونم زايمان طبيعى داشته باشم.
دوستاى خوبم دعا يادتون نره كه حسابى نياز بهش دارم.
