تبليغاتX
روبین و رادين

 
سلام عزيزان.

گل قشنگ من اين روزها کلی داره دقيقه شماری ميکنه و ديگه ۲ روز بيشتر نمونده که انتظارش تموم بشه.

روبينکم و مامان ندا و پاپا سيامک فردا شب دارن ميرن خونشون.
ما دوباره داريم ميايم ايران.

فقط سه هفته مونده تا باز شدن مکتب خانه من و نهايت استفاده رو ميخواهيم از اين تعطيلات بکنيم و کجا بريم بهتر از جايی که فقط مال خودمونه و با تمام خوبيها و بديهاش هميشه دلتنگش هستيم .
 

Jul 15, 2007Jul 15, 2007Jul 15, 2007
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط maman  در ساعت 1:31 قبل از ظهر | لینک  | 

سلام به همه شما مهربونها ,با وفاها ,عزيزان وخوبانی که اينقدر با محبت برای روبين گلم کامنت ميگذاريد.

 اينروزها همچنان مشغوليم و خيلی سخته پيدا کردن يک زمان مناسب مثل الان برای نوشتن. البته تا زمان خالی پيدا ميکنم به شما مهربونها سر ميزنم و همچنان باهاتون هستم چون واقعا دوستون دارم ودلم برای تک تکتون تنگ ميشه .

حدود ۲ هفته ای هست که وبلا گهای آرش شيطونک , آرتا ،ايليا و مامان سميه,ملودی ناز,و خيلی های ديگه رو نميتونم باز کنم و اميدوارم که زودتر بتونم پيداشون کنم.

از گلم براتون بگم که خدا رو شکر خوبه و کلی با حرکات و حرفهای شيرينش ميزان قند خون من و سيامک رو بالا برده. خيلی حرف گوشکنتر شده و توی خونه جديد و مهد کودک حسابی جا افتاده

تا بهش ميگم که اجازه نداری ميگه چشم و ۵ دقيقه بعد  دوباره همون خواسته رو تکرار ميکنه البته  ايندفعه با يک پيش در آمد جديد
روبين: مامان من شما رو خييييييلی دوست دارم
مامان: شما که ميدونی منهم شما رو خيييييلی دوست دارم
روبين: آخه من عاشق شمام
مامان:من هم عاشق شمام
روبين: مامان ميشه اجازه دارم!

بله پسرکم کلک هم ميزنه و من همچنان با قلبی پر درد اجازه اون کار رو بهش نميدم.
هفته پيش رفتيم   tusen fryd   که چند تا از عکسهاش رو براتون ميگذرم

Jul 21, 2007

Jul 21, 2007

Jul 21, 2007

 


اينهم گل من در حال کمک به مامان برای کيک درست کردن

 

Jul 28, 2007

 



در ضمن روز پدر رو به همه پدرها تبريک ميگم.
پاپا سيامک مهربون روزت مبارک و ممنون از اينهمه مهربونی و خوبی.
ميدونی که چقدر دوست داريم

 

Apr 6, 2007

 

 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 8:11 بعد از ظهر | لینک  |