نوزدهم فروردین 1386
سلام به دوستان مهربونمون .به تمام دوستانمون که به نوعی عاشقن. تا به حال به اين فکر کرديد که اگر ما آدمها عاشق شدن رو تجربه نميکرديم چه بلائی به سرمون ميامد. تا اونجائی که يادم مياد هميشه عاشق بودم و هنوز هم هستم.
ولی عشق به اين گل پسری يک چيز ديگه است.
پسرکم تازگيها مدام در حال نصيحت کردن مامانشه. دقيقا مثل خودم سعی در توضيح دادن همه چيز داره و فقط يک مشگل کوچولو داره و اون اينه که فکر ميکنه من ميتونم فکرش رو بخونم.
امروز وقت فيلم نگاه کردنش بود رفته بود سراغ فيلمهاش و ۱۰ دقيقه ای مشغول انتخاب کردن بود بلاخره بعد از کلی زير و رو کردن فيلمها دو تا از فيلمها رو آورد و گفت: مامان من کدومش رو ميخوام؟
مامان: گلم شما خودت ميتونی انتخاب کنی ولی شايد اين يکی بهتر باشه چون منهم اين رو دوست دارم.
روبين: نه کارتون مال بزرگستا(بزرگترها) نيستش .شما برو نقاشی کن.ولی مامان من کدوشو (کدومشو) ميخوام .
نوشته شده توسط maman در ساعت 11:1 بعد از ظهر | لینک
|
هفتم فروردین 1386
سلامی به زيبائی شکوفه های بهاری ايران زيبامون ,ِبه پاکی دلهای گلهای زندگيمون, به خوشبوئی گلهای نرگس شيرازمون و به بزرگی دلهای همه مادر و پدر های خوبمون.
عيد همهء شما مهربونها مبارک.
ما هم اينجا عيدمون به سردی هر سال نبود و آفتاب امسال خيلی زود با اين کشور نه چندان گرم بلکه...؟؟آشتی کرد و ما هم بوی بهار را بلاخره امسال احساس کرديم.
پارسال اين موقع ايران بوديم و گلم کلی از عيد لذت برد ولی امسال خبری از مامان بزرگها و بابا بزرگ نبود .اين روزها خيلی دلم برای روبين ميسوزه.گل من خيلی تنهاست و خيلی وقتها فکر ميکنم که اگر روزی گلم ازم سوال کنه که چرا دوران کودکيش رو اينقدر تنها بوده و اگر ايران ميبود مطمئنا اين احساس رو هيچوقت تجربه نميکرد و چرا و ۱۰۰ چراهای ديگه رو در ارتباط با زندگی در ايران از ما بپرسه آيا واقعأ با جوابهای ما قانع ميشه يا اينکه؟؟
نوشته شده توسط maman در ساعت 1:27 قبل از ظهر | لینک
|





