بلا خره اسباب کشی تموم شد .هفته پيش دقيقأ امروز آرزوئی نداشتم به غير از اينکه زودتر امروز بشه.يکی از سخت ترين کارهای دنيا به نظر من نقل مکانه. جدای از زحمات جمع آوری وسائل, کاغذ بازيها و شروع همه چيز در يک جای جديد با آدمهای جديد آسون نيست.
ما يک اسباب کشی ديگه هم ۳ ماه ديگه داريم. در حقيقت موقتأ آمديم اينجا تا خونه مون آماده بشه ولی باز جای شکر گذاريه که محله رو عوض نميکنيم و از همه مهمتر مهد کودک روبين هم عوض نميشه.
روبين امروز روز سومی بود که مهد جديدش رو شروع کرد و خدا رو شکر همه چيز خوب پيش رفت و امروز بعد از نيم ساعت که باهاش بودم ازش خداحافظی کردم و اولين روزی بود که خودش قبول کرد بدون شکايت کاملأ راضی و خوشحال توی مهد جديدش بدون اينکه من همراهش باشم بمونه..
توی اين مدت اصلأ وقت نداشتم از روبين عکس بندازم ولی دو تا از عکسهای روبين که ۲ سال منهای ۲۴ روز پيش ازش انداختم رو براتون ميگذارم .
همه شما خوبان رو دوست داريم و آرزو ميکنم که هميشه شما رو اينجا داشته باشيم.![]()
سلام به دوستای خوبی که با لطف و محبتهاشون توی اين دنيای مجازی با احساسات واقعی ما رو از تنهائی در مياريد و چقدر قشنگه که با اينهمه انرژی مثبتی که از شما ميگيرم نوشتن حکم يک وظيفه رو برام پيدا کرده.وظيفه ای در حد احترام به کسانی که دوستشون دارم و به بودنشون نياز دارم.
چند هفته ای بود که خط اينترنتمون خراب بود واز طرفی هم مشغول جمع آوری وسائل بوديم و هستيم .روز شنبه اسباب کشی ميکنيم و با اينهمه کار به همراه امتحان تحمل نخوندن نوشته های قشنگتون خيلی آسون نبود. هر از گاهی به مکتب خانه که ميرفتم بهتون سر ميزدم.
روبين گلم هم خدا رو شکر خوبه و توی اين مدت حسابی داره بهش خوش ميگذره!؟![]()
برنامه خوابش به هم ريخته و مثل هميشه همراه ماست در تمام خوشيها و مصائب زندگی. با هم جمع ميکنيم با هم ميريم دنبال کارهای اداری و پسرکم مثل هميشه همراه خوبيه.البته بعضی اوقات خسته ميشه و شکايتش رو هم ميکنه ولی همچنان به نسبت سنش پسر مهربون و همراهيه.![]()
آخرين روزی که ميره مهد کودکی که حدود ۱ سال و نيمه اونجاست و خيلی هم اونجا رو دوست داره فرداست . از ۲ شنبه آينده مهد کودک جديدش رو شروع ميکنه. مطمئنأ براش خيلی سخته ولی سختيهای زندگی هم جزئی از زندگيه.
اي کاش همينطور که راحت مينويسم ميتونستم نگرانيهام رو هم راحت بگذارم کنار .
البته چند روزيست که دارم باهاش در مورد اين قضيه صحبت ميکنم ولی مطمئنأ خيلی پذيرفتنش براش آسون نيست.
روبين و کايا
روبين و آنيتا(مربی مهد) و اما. روز لوسيا
روز لوسيا يک روز مذهبيه که لباس سفيدی که بچه ها به تن دارند لباس مخصوص اين روز خاصه.
إما,روبين, مارلين,إما
ميدونم که همه دوستاش دخترن ولی من کاملأ بی تقصيرم
![]()





