تبليغاتX
روبین و رادين

  سلام مهربونها و عزيزان خوبی که به ما سر ميزنيد و ممنون از راهنمائيها و اظهار محبتهاتون.
امروز عکسهائی رو که از روبين توی مهد گرفتن به دستم رسيد. مربی خوبش برام همش رو فرستاد و منهم چند تاش رو ميگذارم اينجا.

Sep 8, 2006

Oct 18, 2006

Nov 20, 2006

Sep 11, 2006

Nov 24, 2006

روبين گل مثل هميشه مشغول شيرين زبانيه . وقتی ميخوابه حسابی حوصلمون سر ميره. 

هر چی دستش ميرسه ميده دستمون و ميگه کيو کيو کنيد. و عاشق نقش زمين شدن بعدشم.
با پاپا سيامک کاملأ دوسته و متاسفانه يا خوشبختانه حساب ازش نميبره ولی با مامان ندا کمی محتاط تر برخورد ميکنه.
هر شب قبل از خواب بايد نيم ساعت برقصه و رقصش هم دقيقا مثل اينه که مداد پرگار  دايره رو پر رنگ و پر رنگتر بکنه. يک داره رو در نظر بگيريد نيم ساعت دورش ميچرخه تا به حدی ميرسه که ميگه: مامان ندا خسته شدم بريم نرقصيم.
شما هم بريد برقصيد و ارزو ميکنم هميشه شاد باشيد.

 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 7:39 بعد از ظهر | لینک  | 

گل ما عشق جديد پيدا کرده. همه جا با هاشه و کلی باهاش بازی ميکنه و صحبت.

Nov 26, 2006


 Tiger

Nov 26, 2006

بعضی اوقات کمی نگران ميشم براش .تخيلاتش زيادی نيست؟
البته ميدونم که بچه هائی که تنها هستن اصولا وقت زيادی دارن که غرق در تخيلاتشون بشن ولی؟
 تازگيها هر دفعه که بهش ميگم اجازه نداره به چيزهای خطرناک دست بزنه البته با کلٌی دليل اوردن و توضيح کامل .به حرفهام گوش ميده و بعد از اينه کمی فکر ميکنه ميگه: ولی آخه من ميخوام دست بزنم واينجا ست که مامان ندا !
از با صدای بلند صحبت کردن اصلأ خوشش نمياد و به همين خاطر سريالهای ايرانی رو تا زمانی که روبين بيداره نميتونم ببينم( آخه همه عصبانين!) و گلم مدام دستش  رو ميگذاره روی بينيش و ميگه:
 

 

 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:59 قبل از ظهر | لینک  |