امروز عکسهائی رو که از روبين توی مهد گرفتن به دستم رسيد. مربی خوبش برام همش رو فرستاد و منهم چند تاش رو ميگذارم اينجا.
روبين گل مثل هميشه مشغول شيرين زبانيه . وقتی ميخوابه حسابی حوصلمون سر ميره.
هر چی دستش ميرسه ميده دستمون و ميگه کيو کيو کنيد. و عاشق نقش زمين شدن بعدشم.
با پاپا سيامک کاملأ دوسته و متاسفانه يا خوشبختانه حساب ازش نميبره ولی با مامان ندا کمی محتاط تر برخورد ميکنه.
هر شب قبل از خواب بايد نيم ساعت برقصه و رقصش هم دقيقا مثل اينه که مداد پرگار دايره رو پر رنگ و پر رنگتر بکنه. يک داره رو در نظر بگيريد نيم ساعت دورش ميچرخه تا به حدی ميرسه که ميگه: مامان ندا خسته شدم بريم نرقصيم.
شما هم بريد برقصيد و ارزو ميکنم هميشه شاد باشيد.
Tiger
بعضی اوقات کمی نگران ميشم براش .تخيلاتش زيادی نيست؟
البته ميدونم که بچه هائی که تنها هستن اصولا وقت زيادی دارن که غرق در تخيلاتشون بشن ولی؟
تازگيها هر دفعه که بهش ميگم اجازه نداره به چيزهای خطرناک دست بزنه البته با کلٌی دليل اوردن و توضيح کامل .به حرفهام گوش ميده و بعد از اينه کمی فکر ميکنه ميگه: ولی آخه من ميخوام دست بزنم واينجا ست که مامان ندا !![]()
![]()
از با صدای بلند صحبت کردن اصلأ خوشش نمياد و به همين خاطر سريالهای ايرانی رو تا زمانی که روبين بيداره نميتونم ببينم( آخه همه عصبانين!) و گلم مدام دستش رو ميگذاره روی بينيش و ميگه: ![]()







