تبليغاتX
روبین و رادين

باز مثل هميشه از دوستان مهربونمون برای کامنتهای پر مهرشون تشکر ميکنم.
ممنون که به ما سر ميزنيد و با نوشته های پر از مهرتون کلی ما رو خوشحال ميکنيد.
روبين گلم خوبه و همچنان با حرفهای جديد و کارهای جديدی که هر روز ياد ميگيره مشغول سورپرايز کردن ماست.
علاقه اش به اسپايدر من هر روز بيشتر و بيشتر ميشه.
چند روز پيش با هم رفته بوديم خريد بلافاصله رفت سراغ لباسهائی که عکس اسپايدر من رو داشت.
روبين . مامان اسپر من بخريم
مامان . بله ولی يک دونه کافيه
روبين . اخه مامان اسپر من خيلی چند تاست

 

چند روز پيش فهميديم که روبين به قندی که توی شير گاو هست حساسيت داره.اولش خيلی ناراحت شديم چون روبين عاشق شيره و روزی يک ليتر رو حتما ميخوره ولی بعد از اينکه شير جديدی رو که براش گرفتيم رو بدون هيچ مشگلی خورد خيالمون راحت شد.

 

چند روز پيش ميهمان عزيزی داشتيم که هشتمين ماهگرد زندگيش رو به همراه خانواده مهربونش پيش ما بودن.
اينهم روبين و ويانا که مشغول نوش جان کردن هستن .روبين شکلات ميخوره و ويانا دستای خوشمزش رو

 

اينهم ويانای گل  و خوشمزه

 

 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 1:55 بعد از ظهر | لینک  | 

امروز روز پاپا سيامک هم هست.
تشکر ميکنيم از پاپای مهربون که نقش پدريش رو از اولين روزبه وجود امدن روبين به بهترين نحو ممکن ايفا کرد.
و تمام اين مدت صبور و مهربون همراهی کرده و جزو بهترين باباهای دنياست.
از روز اولی که روبين به دنيا اومد بغل پاپا سيامک تنها جايی بود که بدون هيچ اعتراضی در عرض ۳۰ ثانيه گلمون رو ميخوابوند.

شب بيداريها رو همراه ما بودن .حمام کردن گلمون و تميز کردنش رو با کمال ميل انجام ميدن.
زمانی که روبين گلم صمد اقا شده بود اولين و اخرين نشانه گيريش چشم پاپا بود که باز مثل هميشه  پاپا با صبوری درد رو تحمل کردن و با مرهم خنده چشماشون خوب خوب شد.


و خيلی کارهای قشنگ ديگه که اگر بخواهيم همش رو بنويسيم دستان مامان ندا مطمئنا توان تايپش رو نداره.
پاپا سيامک ممنون برای مهربونيهات.



 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 4:50 بعد از ظهر | لینک  | 

باز هم مثل هميشه از تمام خوبان و مهربانان که دوستان عزيزمون هستن تشکر ميکنم که با کامنتهای سرشار از محبتشون ما رو کلی خوشحال ميکنن.
روبين گلم همچنان علاقه مند به ساختن و درست کردنه .
 
به نسبت سنش خرابکاريهاش واقعا کم شده و قشنگترين قسمت بازيهاش اخر بازيشه زمانی که ميخواد اسباب بازيهاش رو مرتب کنه.همينطور که توضيح ميده کارهاش رو انجام ميده.
روبين :خوب حالا ماشين رو پارک کنم
 خوب حالا ماپپا .(موتور) رو پارک کنم
کليد رو اوزون (اويزان )کنم
تدی بخوابه سر جاش (خرس عروسکيشه که خودش اسمش رو انتخاب کرده)
 خوب حالا مامان !!!!!!!يواش يواش روبين بخوابه.


 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:44 قبل از ظهر | لینک  | 

سلام به همه مهربونها و همه دوستای خوبم که به يادمون هستيد.
خدا رو شکر روبين گلم حالش خوب شده و اين چند روز اخير فقط يک مشگل داشته و اونهم تحمل صدای سرفه های نيمه شبه مامان ندا بوده.
بلاخره امروز بعد از ۲هفته مامانی رو اورديم پيش خودمون.اخه هر وقت مامانی ميان ما ۳ تا خواهر کلی بايد برنامه ريزی کنيم که حقی از هيچکدوم ما ضايع نشه و تک تکمون کلی بايد صبور باشيم تا نوبتمون بشه و مامانی بيان خونمون.
در هر صورت فعلا ملالی نيست جز فکر به اينکه اگه مامانی برگردن ما چه کنيم؟؟؟؟
الان هم بعد از کلی اب بازی روبين و مامانی رفتی محل بازی نزديک خونه تا به قول مامانی:
مامان ندا استراحت کنن
 خودم هم نميدونم چيکار کردم که خسته شدم چون مامانی اجازه نمي دن من کاری کنم.
ارزو ميکنم هميشه همه پدر و مادرها سلامت باشن و هيچوقت نيازی به بچه هاشون نداشته باشن چون هيچ بچه ای نميتونه اينقدر عاشقانه برای والدينش همه کار بکنه.
مامانی عزيز ارزو ميکنم که بتونيم جواب اينهمه لطف.عشق .گذشت و محبت رو بهتون بديم .در حال حاضر تنها کاری که از دستمون مياد قدردانيه و تنها چيزی که ميتونيم بگم اينه که
خيييييييييلی دوستون داريم.

نوشته شده توسط maman  در ساعت 8:8 بعد از ظهر | لینک  | 


روبين گلم امروز حالش خوب نبود.

 اب ريزش بينی کلافش کرده بود و بعد از چند ساعت تحمل طاقتش تموم شد و گفت.مامان ديما غم رو نيخوام.(دماغم)

نيم ساعت پيش بايد داروش رو ميخورد رفتم توی اتاقش و تا صداش کردم و گفتم وقت خوردن داروش شده پاشد نشت با چشمهای بسته و پستونکش رو در اورد و دهنش رو باز کرد.تا داروش رو خورد انگار هيچ اتفاقی نيافتاده و به خوابش ادامه داد.


نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:10 قبل از ظهر | لینک  | 


فکر کنم روبين گلم شغل ايندش رو انتخاب کرده.راننده کاميون
نميدونم اگه يک روزی خيلی محکم بهم بگی تصميمت رو گرفتی و ميخوای اين شغل رو انتخاب کنی چه عکس العملی بايد نشون بدم. ولی لطف کن و با مامان ندا و پاپا سيامک اين کار و نکن.
با تمام عشقی که بهت دارم ازت خواهش ميکنم توی همين مرحله از زندگی اين عشق رو يک جوری تمومش کن.

نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:44 قبل از ظهر | لینک  |