تبليغاتX
روبین و رادين

Copy of 100-0004_IMG

۲ روز بود که روبين به دنيا اومده بود.هنوز بيمارستان بوديم.شبها از ذوق داشتنش خوابم نميبرد.از خیلی هاشنيده بودم که سزارين خيلی جراحی دردناکيه و کلی طول ميکشه تا دردها تموم بشه و کلی چيزهای ديگه که به نظر من همش غلو.شب اولی که روبين به دنيا اومده بود طبيعتا نبايد توی اتاق من می بود چون هنوز نميتونستم راه برم ولی فقط تونستم تا ساعت ۱۹ طاقت بيارم.ازشون خواستم که روبين رو بيارن پيش خودم و پرستاربهم گفت که الان حتی نميتونی بدون کمک شير بدی ولی من ميدونستم که ميتونم و بهشون گفتم که اجازه بدن خودم تصميم بگيرم.روبينکم رو اوردن يک پسر اروم و سرخ سرخ.اخ که چقدر احساس قشنگی بود و همچنان هم هست.اينهمه لطف خداوند رو واقعا چطور ميشه سپاسگذار بود. تمام مدت بارداری رو با نگرانی وحشتناک گذرونده بودم بعد از ۹ ماه اولين شبی بود که نگران نبودم.تا صبح چندين بار امدن و سوال کردن که اگر ميخوام مسکن برای تسکين درد بهم تزريق کنن ولی قبول نکردم.اخه روبين که جائيش درد نميکرد و اونهم مجبور بود دارو بخوره.هه هه هه.دردی که داشتم غير قابل تحمل نبود.۲ روز بعد هم خواستم که با مسئوليت خودم برم خونه

نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:21 قبل از ظهر | لینک  | 

دقيقا يک سال پيش اين موقع ما ۶ ماه رفتيم              يک جزيره کوچولوی سبز که ۲۰ کيلومتر با برگن که يکی از شهرهای بزگ نروژ فاصله داشت.به خاطر کار پاپا بايد ميرفتيم.من و پسرم هر روز ميرفتيم بيرون و از طبيعت بکر و وفو ق العاده زيبای اونجا لذت ميبرديم.
نوشته شده توسط maman  در ساعت 10:27 قبل از ظهر | لینک  | 

ديروزدومين سالگرد تولد روبين بود و مامان روبين هم تلاشش رو کرد که يک کيک خوشمزه برای مراسم تولد توی مهد کودک براش درست کنه.
وقتی ر فتم دنبالش که از مهد بيارمش چشمهاش مملو از رضايت بود.اخه ۱۸ مای که برابر با ۲۹ ارديبهشت فقط مال روبين .روز خود خودش و شاه مهدشون اونروز فقط روبين.
يک موتور کوچولو داره که عاشقشه .با هم هر روز صبح ميرن مهد و بعد از ظهر که ميان خونه با هم ميرن حمام و تا شب با هر کدوم از اسباب بازيهاش که با ی ميکنه دوباره بر ميگرده سراغ موتورش.
از ديروز به مناسبت روز تولدش رسما لجبازی رو شروع کرد.خيلی بايد روی اين مسئله کار کنم ولی اسون نيست.اخه اين اقای کوچک هم ميخواد بگه اونهم ميتونه تصميم بگيره .بله....کاملا حق داره ولی اخه اقا گله شما که نميتونی از بالای ۵ تا پله به قول خودت ۱ ۲ ۳ کنی و بپری پائين.پس بيا به مامان کمک کن و بازيهای کم خطر تر تری رو انتخاب کن.

نوشته شده توسط maman  در ساعت 9:59 قبل از ظهر | لینک  | 

 جشن تولد روبين رو ۵روز زودتر گرفتيم.

 گل قشنگ ما ۲ روز ديگه ۲ ساله ميشه .ما به پيشواز روز تولد جشن رو ۲۳ ارديبهشت گرفتيم.همه چيز خيلی خوب پيش رفت.روبين کلی رقصيد.ا
اخه پسر ما عاشق ميهمان و رقصه.
ولی زمانی که ميخواستيم کيک بازی کنيم روبين کلی خسته بود.ولی با ديدن کادوها که همه اسباب بازيهای خوشگل بود ۳۰ دقيقه ديگه انرژی گرفت.و تا دراز کشيد توی کالسکه اش در زمانی کمتر از ۱۰ ثانيه خوابيد.
شب بسيار خوبی بود .جای همه کسائی که ما دوستشون داريم و اون ما رو دوست دارن خالی بود

نوشته شده توسط maman  در ساعت 11:57 قبل از ظهر | لینک  | 

امروزبرای اولين بار روبين تونست تنها ازبازيها لذت ببره.عاشق اين ماشينها شده بود.

اينقدر ذوق بازيهای مختلف رو داشت که سوار هر چيزی که ميشد اون رو نميديد و با دستش بازی بعدی رو نشون ميداد.بيشتر از۱۰ دفعه پشت سر هم ميگفت مامان ندا .ولی هيچ سوالی نداشت قضيه فقط فوران احساساتش بود.
نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:32 قبل از ظهر | لینک  | 

اول کوکش ميکنيم

جای انگشتها رو مشخص ميکنيم

نواختن رو شروع ميکنيم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:50 قبل از ظهر | لینک  | 

امروز واقعا احساس کردم کم اوردم. پاپا سيامک مريض بود و هيچ کمکی امروز نتونست بهم بکنه. منهم  دلم کلی برای روبين سوخته بود که چرا پاپا توان اين رو نداره که توقعات پسرکمون رو براورده کنه.به جايی رسيدم که خيلی دوست داشتم يکی هم دلش برای من ميسوخت.با اینکه حسابی خسته ميشم ولی تا گلم ميخوابه دلم براش تنگ ميشه.
امروز تمام برنامه Idol رو با هم نگاه کرديم و پا به پاشون خونديم و رقصيديم.روبين تمام صداهايی رو که ميتونست تقليد کنه رو کاملا تميز تکرار ميکرد حتی ۱ کما هم بالا و پايين نميخوند.

نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:28 قبل از ظهر | لینک  | 

فکر کردم که بهتره از امروز بنويسم تا اينکه صحبت گذشته رو بکنم.ميترسم امروز رو از دست بدم.

 

 گل  قشنگ من حدود ۲ هفته است که تمام چيزهايی رو که ميخواد ميتونه بگه.جملات ۳ کلمه ای رو هم شروع کرده.امشب قبل از خواب تمام اسباب بازيهای مورد علاقش رو بوس کرد و تک تکشون رو با اسم خودشون صدا کرد و گفت.شب به خير.
نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:8 قبل از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 3:57 بعد از ظهر | لینک  | 

شوخيهای قبل از خواب با کمی خشونت

نوشته شده توسط maman  در ساعت 3:55 بعد از ظهر | لینک  | 

روبين و مامانش اولين عيد ايرانی

نوشته شده توسط maman  در ساعت 3:53 بعد از ظهر | لینک  | 

۱ وان اب گرم

نوشته شده توسط maman  در ساعت 11:47 بعد از ظهر | لینک  | 

گلم کنجکاويهاش رو شروع کرد.بعد از اين روبين مشخص ميکنه جای وسائل خونه رو.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط maman  در ساعت 11:43 بعد از ظهر | لینک  | 

ولی لوبيا پلو رو هميشه دوست داشته

نوشته شده توسط maman  در ساعت 11:30 بعد از ظهر | لینک  | 

۱ کلام ختم کلام .ن می خو رم .و شروع مخالفت.

نوشته شده توسط maman  در ساعت 11:28 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 11:24 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 11:21 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط maman  در ساعت 11:19 بعد از ظهر | لینک  | 

 

عشق مامان .دومين ماهگرد تولد

نوشته شده توسط maman  در ساعت 3:42 بعد از ظهر | لینک  | 

پسر خوب من تا ۴ ماهگی روزی ۱۸ تا ۲۰ ساعت ميخوابيد

نوشته شده توسط maman  در ساعت 3:32 بعد از ظهر | لینک  | 

اولین باری که به محبتهای پاپا جواب دادم ۲ روز بعد از تولدم بود

نوشته شده توسط maman  در ساعت 7:22 بعد از ظهر | لینک  | 

و این هم منم که ۴ ساعت بعد از تولدم تو امن ترین آغوش دنیا دارم نگاهتون میکنم.

نوشته شده توسط maman  در ساعت 7:12 بعد از ظهر | لینک  | 

سلام به همه خوبان.روبين ۳ ماه بعدش اومد به دنيای ما.

روزی که این عکس را دیدم فکر نمی کردم ۳ ماه دیگه مامانه شیرینترین پسر دنیا میشم.

نوشته شده توسط maman  در ساعت 7:10 بعد از ظهر | لینک  | 

من آقا روبین گلم از این به بعد بیشتر منو میبینین و در مورد من بیشتر میخونین

نوشته شده توسط maman  در ساعت 0:26 قبل از ظهر | لینک  |